امتیاز دادن

baby-stock-today-150526-04_7ae06a79c925b4e8706ef6bc2e5d4ca1.today-inline-large


  • سِگِرمِه / سه گِرمِه / سه گره.

چین یا چین هایی که بر اثر فشار به ابروها بر سطح پیشانی یا میان ابروها پدید آید.

« بد و بیراه هایی که ننه منیژه به ننه جون شله گفته بود، اوقات همه را تلخ کرده بود و لازم بود یکی حرف های شیرین بزند تا سِگِرمه ها باز بشود.» (سرگذشت کندوها، ۷۴)

 

مترادف:

  • اَخم.

درهم کشیدگی ابروها و گرفتگی چهره که حاکی از کج خلقی یا خشم است.

 

  • سگرمه ی خود را در هم (یا: توی هم) کشیدن.

گره بر ابرو افکندن

« چشمش که به مادرم افتاد، سگرمه اش را تو هم کشید.» (پابرهنه ها، ۲۷)

« رگ های گردنش از شدت خشم، بلند شده بود، سه گرهش [را] در هم کشیده بود و برق ناخوشی در ته چشمش دیده می شد.» (علویه خانم، ۳۷-۳۸)

 

  • سگرمه های کسی در هم (یا: توی هم) رفتن.

خشمگین یا غمگین بودن و چهره در هم کشیدن

« رئیس اداره، اوقاتش تلخ است و اغلب کارهای او را بررسی می کند و بدون اینکه عیب و ایرادی در آن ها پیدا کند، سگرمه هایش تو هم می رود و غُر می زند.» (دوالپا، ۵۹)

 

مترادف:

  • اخم کردن، اخم های خود را در هم کشیدن.

ابرو درهم کشیدن

«لحظه ای اخم کرد، ولی خیلی زود قیافه بشّاش خود را بازیافت.» (دایی جان، ۱۷۳)

« زنش وقتی دید او چیزی با خودش نیاورده، اخم هایش را تو هم کرد، پرسید: مگر امروز کار نکردی؟ چرا دست خالی پیش زن و بچه آمده ای؟» (افسانه ها، ۵۵)

o-ANGRY-CHILD-facebook


برگرفته از:

کتاب فرهنگ فارسی عامیانه، ابوالحسن نجفی.

اشتراک این خبر در :