امتیاز دادن

۵۷۶۸۱


  • هَردَمبیل.

آنچه که قانون و قاعده ای ندارد، به طوری که هرکس، هرکاری بخواهد بکند،

دَرهَم و بَرهَم، بی حساب و کتاب و مؤاخذه

« همچین هم که ما خیال می کنیم، هرکی هرکی و هَردَمبیل نیست و کارِ دنیا با همه بَلبَشُوییش، روی نظم و نسق گذاشته شده.» (شکر تلخ، ۵۸۸)

 

مترادف ها:

  • قاراشمیش.

دَرهم و بَرهم، به هم ریخته، آشفته

« یکی که می آید اینجا [= در زندان]، خیلی چیزها دستگیرش می شود و می بیند که اوضاع چقدر قاراشمیش است و ترسش دیگر می ریزد. وقتی رفت بیرون، یک آدمِ سیاسی می شود.» (کلاغها و آدمها، ۲۲۸)

 

  • شَلَم شُوروا / شَلَم شُوربا.

نامنظم و آشفته و دَرهم و بَرهم و بی معنی

«این بیچاره [نقاش] از وقتی تو رفته ای سخت درمانده، گُه گیجه گرفته. هر تابلویی را به دستور یکی می کشد و چه شَلَم شُوربایی!» (نامه های آل احمد، ۸۶)

 

  • بَلبَشُو / بِلبِشُو.

هرج و مرج، آشفتگی و به هم ریختگی

« بِلبِشوی زمان جنگ دوم بین الملل … برای ما کشتار را نداشت و خرابی و بمباران را، اما قحطی را داشت و تیفوس را.» (یک چاه، ۴۸)

 

 

برگرفته از:

کتاب فرهنگ فارسی عامیانه، ابوالحسن نجفی

 

اشتراک این خبر در :