امتیاز دادن

chilak-1


  • چیلَک.

چوب های ریز و خشک درخت،

 

  • چیلِه.

باریکه ها و ریزه های چوب و خاشاک، که معمولا از آن ها برای آتش افروختن استفاده می کنند.

 

« گودال کند و چیلۀ جارو و پوست پیاز و هیزم آوردند. درویش، پوستِ پیاز و چیلۀ جارو را آتش زد و هیزم را هم چید [رویش].» (افسانه ها، ۱۶۰)

 

  • چِلیکِه.

قطعات باریک چوب وهیزم.

« شروع کردند به گردآوردنِ خرده چوب و چِلیکه و برگِ خشک. آنها را روی هم کُپه کردند.» (زنده به گور، ۷۰)

 

  • چَک و چیل .

تراشه و ریزه هیزم را گویند.

 

chilak


  • چیلِه. (لغت نامه دهخدا)

ریزه های هیمه، خاشاک، هیزم، هیزم ریزه، هیمه ٔ خرد، خرده های باریک و کوتاه هیزم،  تریشه،  تراشه ٔ ریز هیزم،  فروزینه، چیزها که با آن آتش گیرانند، افروزه،

ساقهای خشک گیاه و مانند آن که بعضی مرغان از آن لانه کنند. آنچه گنجشکان لانه ساختن را برند. آنچه فقرا سوختن را از هیمه و هیزم رایگان برچینند. ضرام .
چیله جمع کردن ؛ گرد کردن چیله : گنجشکان برای لانه ساختن چیله جمع می کنند.

 

chilak-2


 

مترادف:

  • تِریشنه / تِریشِه.

قطعه کوچک و باریک از پارچه یا پوست یا به خصوص چوب که از بدنه اصلی خود جدا شده باشد.

« هر دفعه یکی دو جای دستم زخمی می شد. شاخه های هیزم کج و کوله بود و پر از تریشه.» (پنج داستان، ۳۷)

 

 

 


با تشکر از:

آقای محمد صابری

 

برگرفته از:

کتاب فرهنگ فارسی عامیانه، ابوالحسن نجفی

واژه نامه بوربَسِّه / به کوشش ایرج افشار

www.vajehyab.com

اشتراک این خبر در :