امتیاز دادن

pichardan-1


 

  • پیچاردَن.

پیچیدن، پیچاندن، پوشاندن، زیر پوششی قرار دادن، لفّاف کردن،

 

«نگفتم سر و کله ات را بپیچ؟ باز گمانم سرما خوردی.» (آسمون ریسمون، ۲۴۷)

در گویش تفرشی: «نگفتم سر و کله ات را بیپیچار…»

 

« چیزی شبیه کوزه لعابی پیدا کرد [و] آن را در دستمال چرکی پیچید. (بوف کور، ۳۷)

در گویش تفرشی: « …آن را در دستمال چرکی پیچارد.»

 

«نَخل، تابوتی است چوبین و تا اندازه ای بزرگ با دو دیواره ی عرضی مقوس که آن را به ویژه در روزهای نهم و دهم محرم به اصطلاح محلی «می پیچارند» به بیان دیگر با پارچه ی سیاه «می پوشانند» و… » (سیری کوتاه در جغرافیای تاریخی تفرش و آشتیان، ۳۷)

pichardan-2


توضیحات:

  • لِفاف .

جامه برونی که بر مُرده پیچند،

پارچه ای که گرد چیزی پیچند، چنانکه بسته پستی را،

  • لفاف کردن ؛ پیچیدن .

پارچه و کاغذی که بر چیزی پیچند.


 

 

برگرفته از:

سیری کوتاه در جغرافیای تاریخی تفرش و آشتیان، نوشته مرتضی سیفی فمی تفرشی.

کتاب فرهنگ فارسی عامیانه، ابوالحسن نجفی

www.vajehyab.com

اشتراک این خبر در :