امتیاز دادن

img_20160914_010526

کتاب «پسر طبیعت» قصه حیِّ بن یقظان به کوشش غلامرضا سحاب و نشر دنیای جغرافیای سحاب در شمارگان هزار نسخه منتشر شد.

این کتاب ترجمه اثری است از ابن طفیل اندلسی در قرن ۱۲ میلادی که توسط ابوالقاسم سحاب در سال ۱۳۱۹ شمسی بازنویسی شده است.

این نسخه بازنویسی کتابی است که ۷۵ سال پیش منتشر شد، داستانی است درباره کودکی که در بدو تولد در آغوش طبیعت رها شد. کودک بی‌پناه چاره‌ای نداشت تا برای زنده‌ماندن خود از نیروی طبیعی‌ اطرافش کمک بگیرد. کودک، درست در زمانی که هیچ درکی از زندگی نداشت، طبیعت را مادری مهربان یافت و در آغوش او و با کمک نیروهایی که طبیعت در اختیارش قرار می‌داد آموخت تا چگونه بدون حضور همنوعانش زنده بماند و به زندگی ادامه دهد.

این داستان روی دیگر نیز دارد، داستان دوستی دو یار دیرینه به نام اَبسال و سَلامان که هر یک خدا را به گونه‌ای می‌بینند و ذات بی‌همتای او را تکریم می‌کنند، اما تفات‌های ظاهری این پرستش در نهایت آنها را از یکدیگر جدا می‌سازد.

ترجمه این کتاب مصور، در ۶ فصل و ۱۴۴ صفحه و ۱۲ تصویر، ابتدا به صورت قطع جیبی از عربی به فارسی ترجمه شده بود که امسال با طراحی و نقاشی تصاویر محمد صادق، به چاپ رسیده است. برخی معتقدند که عرفان ابن‌سینا و فلسفه ابن‌ طفیل را می‌توان در این کتاب به خوبی درک کرد. پس از آن اندیشمندان و فیلسوفانی چون خواجه نصیر طوسی، جوزجانی، شیخ‌ اشراق و عبدالرحمن جامی نیز بر آن توجه ویژه داشته‌اند. این کتاب همچنین توسط نویسندگان خارجی بسیاری در طی سال‌های ۱۶۷۱ تا ۱۹۰۰ میلادی از زبان عربی به زبان‌های انگلیسی، عبری، اسپانیایی، آلمانی و هلندی ترجمه شده است.

lossy-page1-220px-abol_qasem_sahab-tif

استادابوالقاسم سحاب

معرفی مترجم:

استاد ابوالقاسم سحاب مترجم این کتاب در ۱۹ فروردین سال ۱۲۶۶ شمسی در یک خانواده دهقانی در قریه فم تفرش متولد شد. در سه سالگی به مکتب‌خانه آخوند ملاحسین شاهمیری رفت و با استعداد شگرفی که داشت درمدت کوتاهی دروس مقدماتی را فرا گرفت. سپس در محضر دیگر علمای تفرش شادروانان امامی و سید علی اکبر سجادی به فراگرفتن فقه و اصول و زبان‌های عربی و فرانسه اهتمام کرد. او خطی خوش و طبعی روان داشت. با کمک رجال تفرش شادروانان دبیر لشکر و سناء الدوله در صدسال پیش مدرسه‌ای دخترانه در تفرش تاسیس کرد. در ۲۰ سالگی با دخترخاله‌اش ازدواج کرد. تلاش شبانه روزی این همسر وفادار موجب آسایش و آرامش بیشتر وی در پیشرفتهای علمی و فرهنگی شد.
در سال ۱۲۹۰ با انتقال به تهران و ادامه تحصیل موفق به تدریس در مدرسه آلیانس گردید. استاد ابوالقاسم سحاب که شغل معلمی را برگزیده بود به کار تدریس و پژوهش ادامه داد و به استخدام وزارت معارف درآمد. در ۱۲۹۹ به تقاضای شیخ جلال نهاوندی به ریاست معارف ثلاث (ملایر و نهاوند و تویسرکان) برگزیده شد. در این ماموریت خدمات ارزنده‌ای به فرهنگ آن منطقه کرد.پس از بازگشت از نهاوند در دانشسرای عالی و مدارس بزرگ تهران مشغول بکار شد. این دوره از زندگانی استاد سحاب بیشتر صرف مطالعه و تالیف آثار ارزشمند وی شد. معاشرت با فرهیختگان آن زمان از جمله شادروانان محمد تقی فخر داعی گیلانی، علامه علی اکبر دهخدا، امیر رضوانی،پروفسور محمود حسابی، استاد محیط طباطبایی و دیگران موجب شکوفائی بیشتر او شد و ضمن آغاز فعالیت‌های مطبوعاتی با نگارش مقالات و اشعار برای نشریات داخل و خارج کشور آثار ارزشمندی از خود برجای گذاشت.
استاد سحاب به زبانهای عربی، فرانسه، انگلیسی و آلمانی آشنائی داشت و در اواخر عمر به یادگیری زبان روسی نزد بانو دکتر فاطمه سیاح پرداخت. ترجمه‌های مقالات و کتب از زبانهای مختلف به فارسی نشان از تسلط وی به زبانهای بیگانه دارد.
انتشار دوباره این کتاب در پاییز ۱۳۹۳ به توصیه جمعی ازاندیشمندان, مشخصا از روی متن ترجمه استاد سحاب انجام شده است.خانم حمیرا محبعلی مسئولیت این بازنویسی را پذیرفتند و بدون هیچ تغییر و تبدیلی در مفاهیم طرح شده آن را به شیوه ای نوین نگارش کرده و در بخش هایی مطالبی در تفسیر مفاهیم و تصاویر بر آن افزوده ست تا پیام کتاب برای نوجوان امروزی, بهتر قابل درک باشد.

f5a55499ddd0309a_21

استاد غلامرضا سحاب

گزیده ای از کتاب:

دختر زیبا کم کم بزرگ میشد و هرچه زمان می گذشت,زیبایی او افزون میگشت,چنان که حتی حاکم جزیره را به فکر وا میداشت که هیچ مردی,از نزدیکان و اطرافیان او شایستگی آن را ندارد که همسر این دوشیزه ماهرو باشد.غافل از اینکه رایحه عشق در عنفوان جوانی قلب و روح این دوشیزه را در تسخیر خود آورده است.آن هم عشق به جوانی به نام “مردان” که بسیار مهربان پاکدل و نیکو صفت بود و در مردی و مردانگی زبانزد دیگران بود.
.
.
.
هنوز چند روزی از تولد “بیدار” نگذشته بود که حاکم از جنگ بازگشت و چه کسی جرات آن را داشت که این خبر را به گوش او برساند؟ناگزیر بسیاری که خود شاهد این وصال بودند از ترس خشم حاکم همه چیز را به فراموشی سپردند.مادر که خود را تنها میدید از بیم مرگ فرزندش چاره ای جز جدایی از او نداشت.(صفحه ۴)

شناسنامه کتاب:

عنوان:پسر طبیعت

نام پدید آور:ابن طفیل,محمد بن عبدالملک

مشخصات نشر:تهران،دنیای جغرافیای سحاب,۱۳۹۴

مشخصات ظاهری:۳۶ صفحه,مصور(رنگی)؛۳۰×۳۰س م.

شناسه افزوده:سحاب,ابوالقاسم,۱۲۶۶_۱۳۳۵؛مترجم

شناسه افزوده:محبعلی،حمیرا,۱۳۵۱

شناسه افزوده:سحاب,غلامرضا,۱۳۲۷

شناسه افزوده:صادق,محمد۱۳۵۵,تصویرگر

شماره کتابشناسی ملی:۳۸۷۱۸۸۶

اشتراک این خبر در :